تبليغاتX
ღ♥ღفریاد بی صداღ♥ღ

به تنهـــــــــایی عادت کردم

من به تنهایی عادت کردم
عادت دارم تنهایی بخندم
تنهایی گریه کنم
تنهایی سکوت کنم
عادت دارم تنهایی بدوم
تنهایی بازی کنم
تنهایی ستاره هارو بشمرم
ابرارو نیگا کنم
و به ماه زل بزنم
من عادت دارم تنهایی بترسم
تنهایی نگران شم
تنهایی شک کنم
تنهایی قهر کنم
و تنهایی
خودم با خودم آشتی کنم
من عادت دارم که تنهایی بمیرم
تنهایی برم
تنهایی بیام
تنهایی تلویزیون تماشا کنم
تنهایی چت کنم
تنهایی بخورم
تنهایی بخوابم
تنهایی بخونم
تنهایی قدم بزنم
تنهایی گوش کنم
تنهایی دیوونه شم
تنهایی برقصم
تنهایی عاشق شم
تنهایی شعر بخونم
تنهایی خدا رو صدا بزنم
و عادت دارم به اینکه تنهای تنها باشم


 

نوشته شده توسط SaYe در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 ساعت 23:15 موضوع | لينک ثابت


گم شده ام

 من در این شهر شلوغ 

 

من در این جو کثیف

 

 من در این جنگل آهن ، دریای ماشین

 

در خود گمشده ام

 

 من در این عشق و امید پر فروغ

 

من در این حال وهوای بی فروغ

 

من در این شهر مه آلود کثیف

 

در خود گم شده ام


 

نوشته شده توسط SaYe در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 ساعت 20:40 موضوع | لينک ثابت


عشــــــــــق

 دستمال كاغذي به اشک گفت:
«قطره قطره ات طلاست
يك كم از طلاي خود حراج مي كني؟
عاشقم
با من ازدواج مي كني؟»
اشك گفت...
ازدواج اشك و دستمال كاغذي!
تو چه قدر ساده اي
خوش خيال كاغذي!
توي ازدواج ما
تو مچاله مي شوي
چرك مي شوي و تكه اي زباله مي شوي
پس برو و بي خيال باش
عاشقي كجاست
تو فقط دستمال باش
دستمال كاغذي دلش شكست
گوشه اي كنار جعبه اش نشست
گريه كرد و گريه كرد و گريه كرد
از تن سفيد و نازكش دويد
خون درد
آخرش
دستمال كاغذي مچاله شد
مثل تكه اي زباله شد
او ولي شبيه ديگران نشد
چرك و زشت،مثل اين و آن نشد
رفت اگر چه توي سطل آشغال
پاك بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمال هاي كاغذي فرق داشت
چون كه در دل
خودش
دانه هاي اشك كاشت


 

نوشته شده توسط SaYe در جمعه هفدهم آبان 1387 ساعت 18:47 موضوع | لينک ثابت


تنهـــــــــا

یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بیشتر زنده نیست


 یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله


 یعنی دو خط موازی که هیچگاه به هم نمی رسند


 یاد گرفتم در عشق هیچکس به اندازه خودت وفادار نیست


    و یاد گرفتم هر چه عا شق تری ،

   تنهاتری


 

نوشته شده توسط SaYe در جمعه هفدهم آبان 1387 ساعت 18:37 موضوع | لينک ثابت


شیــشــــــه

شيشه ای می شکند...

يک نفر می پرسد...

چرا شيشه شکست؟

مادر می گويد...شايد اين رفع بلاست.

 يک نفر زمزمه کرد...

باد سرد وحشی مثل يک کودک شيطان آمد.

شيشه ی پنجره را زود شکست.

کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد...

 تکه ای از آن را برمی داشت ،مرهمی

بر دل تنگم می شد...

اما امشب ديدم...

 هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد...

از خودم می پرسم ،آيا ارزش قلب من از شيشه ی پنجره هم کمتر است؟

 دل من سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا ؟


 

نوشته شده توسط SaYe در جمعه دهم آبان 1387 ساعت 11:35 موضوع | لينک ثابت


بنــویـــس

بنویس ...

بابا مثل هر شب نان ندارد

سارا به سین سفرمان ایمان ندارد

 بعد از همان تصمیم کبری ،ابرها هم یا سیل میبارند یا باران ندارند

 انگار باباهم کلاس اولی هست ...

هی می نویسد این ندارد آن ندارد

 بابا انارو سیب و نان را می نویسد، اما برای خوردنش دندان ندارد

بنویس آن مرد زیر باران کی میاید؟

این انتظار خیسمان پایان ندارد

برادر گوش کن

نقطه سر خط بنویس .

بابا مثل هر شب نان ندارد !


 

نوشته شده توسط SaYe در چهارشنبه هشتم آبان 1387 ساعت 18:44 موضوع | لينک ثابت


بــــه دادم بــرس ای اشـــــک

به دادم برس اي اشك
دلم خيلي گرفته
نگو از دوري كي
نپرس از چي گرفته
منو دريغ يك خوب
به ويروني كشونده
عزيزمه تا وقتي
نفس تو سينه مونده
تو اين تنهايي تلخ
من و يك عالمه ياد
نشسته روبرومه
كسي كه رفته بر باد
كسي كه عاشقانه
به عشقش پشت پا زد
براي بودن من
به خود رنگ فنا زد
چه درديه خدايا نخواستن اما رفتن
براي اون كه سايه س هميشه رو سر من
كسي كه وقت رفتن
دوباره عاشقم كرد
منو آباد كرد و
خودش ويرون شد از درد
بدادم برس اي اشك
دلم خيلي گرفته
نگو از دوري كي
نپرس از چي گرفته
به آتش تن زد و رفت تا من اينجا نسوزم
با رفتنش نرفته تو خونمه هنوزم
هنوز سالار خونه س پناه منه دستاش
سرم رو شونه هاشه رو گونمه نفس هاش
به دادم برس اي اشک


 

نوشته شده توسط SaYe در سه شنبه هفتم آبان 1387 ساعت 17:57 موضوع | لينک ثابت


زندگی زیبـــا

ای زندگی زیبا!

در بستر بیماری افتاده ای

قلبم خسته از گریه...

و حالا در سینه ام وحشت سر می کشد

اما نه...

نمی توانم باور کنم که مرده ای...

وقتی هنوز عاشقی...


 

نوشته شده توسط SaYe در چهارشنبه یکم آبان 1387 ساعت 20:11 موضوع | لينک ثابت


اتاق شیشه ای

دوباره از اونجا رفتم!

رفتم توی یه اتاق شیشه ای...

اینجا دیگه هیچ کس نیست

قلبم ترک برداشته بود...

خواستم ترمیمش کنم،اما نشد 

پیش هر طبیبی بردم ،،،، بازم نشد

بعد از یه مدت زخم شد

دلم نیومد قلب زخمیم رو نگاه کنم.....حتما بقیه هم این حس رو داشتن.

حالا نگاهش می کنم;قلبی رو که سالم بود.....ترک برداشت.....و الان زخمی شد.....و حالا زخمش چاک برداشته.....و داره گریه می کنه

توی همین اتاق شیشه ای...

سایه/زمزمه تنهایی/۰۳:۰۰ بامداد


 

نوشته شده توسط SaYe در چهارشنبه یکم آبان 1387 ساعت 20:7 موضوع | لينک ثابت


تو تنها می مونی

اگه می خوای هنوزم واژه ها برای تو از غم و ناله بگن تو تنها می مونی.

اگه هنوزم می خوای این قلم بی طرف از تو و از چشماش بگن تو تنها می مونی.

اگه هنوزم دنبال کسی برای پر کردن تنهاییات هستی تو تنها می مونی.

و تنها می مونی.

 زندگی تو برای تو نیست که هر چی خواستی در بارش بنویسی و بری و بگی که من از همون اول

می دونستم این زندگی لعنتی به من خیانت می کنه.

این تویی که به زندگیت خیانت می کنی.

نه زندگی به تو!

سلام های بی جواب مرا چه کسی جواب خواهد داد وقتی هنوز دلم پر از غرور بی جاست.

(این هم برای تویی که می گی همیشه تنهام.

یه کمی فکر کن ببین هر چی داری می کشی از دست خودت و از دست کبر و غروررت.)

این زندگی به تو هیچوقت خیانت نکرده که بخوای اون و نقد کنی

تو را به جان تک تک واژه های این ورق

قسم می دهم که مغرور نباشی .

قلم به قلم این نوشته را از زبان من به دوستان مغرور تنهات بگو.

 

(بی صدایی های من...گـــــافه)

 


 

نوشته شده توسط SaYe در جمعه نوزدهم مهر 1387 ساعت 19:22 موضوع | لينک ثابت


آمــیــــــــــــــن

خدایا خونمون بوی بهشت میده... هنوز قالی خونمون بوی بهشت میده آخه مامان صبح تا شب

روی این قالی راه میره.... خدایا منو هیچوقت از بهشتم دور نکن ...... آمــیــــــــــــــن


 

نوشته شده توسط SaYe در جمعه نوزدهم مهر 1387 ساعت 13:36 موضوع | لينک ثابت


پائولو کوئیلو

آدم ها به هم گل می دهند ، چون معنای حقیقی عشق در گل ها نهفته است . كسی كه بكوشد صاحب گلی شود ، پژمردن زیبایی اش را هم خواهد دید . اما اگر به همین بسنده كند كه گلی را در دشتی بنگرد ، همواره با او خواهد ماند. چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشید ، با بوی زمین خیس و با ابرهای افق آمیخته است ...


 

نوشته شده توسط SaYe در جمعه نوزدهم مهر 1387 ساعت 13:34 موضوع | لينک ثابت